برای بزرگنمایی لطفا کلیک کنیدروزی روزگاری شیری تنها در جنگل زندگی می کرد او سلطان جنگل نبود بلکه ترسو ترین حیوان جنگل بود زیرا نمی توانست غرش کند.تا این که روزی از روزها دکتر جکول وارد جنگل ان ها می شود و می پرسد سلطان در این جنگل کیست؟گفتند سلطان ما ترسو ترین حیوان عالم است ! دکتر برای او پاد زهری نوشت و هر روز از ان دارو به شیر داد پس از چند روز شیر صدای یک گربه را به خود گرفت